ای جان با حرف زدنت
خرداد ماه 1393 تو عزیزدلم 1 سال و 9 ماه داری یه عالمه شیطون شدی و همش اذیت میکنی. تازه برامون شعر هم میخونی. بهت میگیم شعر تمیزه بخون میگی: اَمیـــــزه اَمیـــــــزه اَمیـــــــــزه
تازه با ناز سرت رو هم تکون میدی
بهت میگیم شعر بازی بخون میگی: بـــــــازی بـــازی بـــــــــازی
بهت میگیم شعر آی نعنا بخون صداتو یکم کلفت و مردونه میکنی میگی: آی نعنــــا آی نعنـــــــــــــا
من قربون حرف زدنت بشم خاله اینقد با نمک حرف میزنی که حد و حساب نداره.
یه مدت به بستنی میگفتی مامیــــــــس بعدش تغییر کرد میگفتی بـــَســــَســـین چقد سختش میکنیا تازگیا هم میگی بـــــــَســـَنی ای جووووووووووووون یا گفتنت
امشب رفتی پیش بابا صفر بهش گفتی مـُـــــــغــه یعنی بریم مغازه بابا صفر بهت گفت بسته تو گفتی بازه بابا صفر دوباره گفت مغازه بسته هست تو دوباره گفتی بازه رفتی دست بابا صفر گرفتی کشیدی بهش گفتی عـَلی عــَلی یعنی یا علی بگو بلند شد آخرشم بابا صفر بلند کردی تورو برد مغازه
یه پلنگ صورتی بزرگ داری میری بغلش میکنی میاریش وسط اتاق بعد سوارش میشی میگی پیکو پیکو که یکی بیاد تورو سواری بده بزنم به تخته خسته هم نمیشی هرکسی هم که تورو با پلنگ صورتی سواری میده تا یه ذره خسته شد و میره کنار قهر میکنی و نق میزنی


ای جان با حرف زدنت
